باغ شهریار
پنجشنبه صبح زود رفتیم خونه مامان جون و تورو گذاشتم اونجا و خودم رفتم آرایشگاه .بعد از ظهر هم مشغول نظافت و ...بودیم چون مامان جون شب مهمون داشت .نرگس خانم از کانادا برگشته بود ومامان جون همشونو شام دعوت کرده بود .اونشب خیلی شیطونی کردی و یه لحظه هم نشستی و بعد از برگشت هم نا ساعت ٢ بیدار بودی و مارو اذیت کردی. جمعه هم به دعوت عمو رفتیم باغ شهریار .نزدیک ظهر رسیدیم باغ .ابوالفضل که بی صبرانه منتظر تو بود با استقبال گرمی درمونو باز کرد و نرفته شروع به خوردن میوه های خوشمزه کردیم .بابا جون صبح برامون توت تکونده بود و تو هم قاتل میوه های تابستونی بودی و حسابی ناپرهیزی کردی . پسرم ! انقدر تو کندن میوه به بابا و مامان کمک کر...
نویسنده :
مامان الی
14:38



