امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

باغ شهریار

پنجشنبه صبح زود رفتیم خونه مامان جون و تورو گذاشتم اونجا و خودم رفتم آرایشگاه .بعد از ظهر هم مشغول نظافت و ...بودیم چون مامان جون شب مهمون داشت .نرگس خانم از کانادا برگشته بود ومامان جون همشونو شام دعوت کرده بود .اونشب خیلی شیطونی کردی و یه لحظه هم نشستی و بعد از برگشت هم نا ساعت ٢ بیدار بودی و مارو اذیت کردی. جمعه هم به دعوت عمو رفتیم باغ شهریار .نزدیک ظهر رسیدیم باغ .ابوالفضل که بی صبرانه منتظر تو بود با استقبال گرمی درمونو باز کرد و نرفته شروع به خوردن میوه های خوشمزه کردیم .بابا جون صبح برامون توت تکونده بود و تو هم قاتل میوه های تابستونی بودی و حسابی ناپرهیزی کردی . پسرم ! انقدر تو کندن میوه به بابا و مامان کمک کر...
5 تير 1391

اندر احوالات هفته گذشته

سلامی به گرمی روزهای گرم خرداد،پسر گلم ببخشید که اینقدر دیر به دیر میام و وبلاگتو به روز میکنم .این روزا حسابی سرم شلوغه از طرفی کارای اداره زیاد شده و بابایی هم یه پروژه داده تا براش انجام بدم و واقعا تو اداره وقت کم میارم . وقتی هم میام خونه اینقدر کار هست که دیگه نمیتونم فکرمو جمع کنم . از هفته پیش برات مینویسم . هفته گذشته تعطیلات ١٤و١٥خردادرو داشتیم .منم شنبه رو مرخصی گرفتم تا ٥روزکنار هم خوش بگذرونیم .پنجشنبه مامان جون به همراه عرفان اومدن خونمون تا دایی عرفان جوجو هاتو ببینه.راستی نگفتم که سه شنبه ٩/٣/٩١ بابایی دو تا جوجه یک روزه رسمی برات خرید تا حوصله ات سر نره .البته چون عمو داود هم خریده بود و تو با دیدن اونا عاشقشون شد...
24 خرداد 1391

پسرم تولدت مبارک

امروز روز تولد توست البته به ماه قمری روز اول ماه رجب برای منو بابایی یه رنگ و بوی دیگه داره چون علاوه براینکه  این ماه، ماه خداست و ماه عاشقی با معبود یکتاست برای ما یادآور یکی از شیرین ترین و به یاد موندنی ترین خاطره زندگیمونه روز اول ماه رجب سال١٤٣١ساعت ٥٥/٥دقیقه تو به این دنیای خاکی پا گذاشتی و این روز رو برامون بیاد موندنی کردی منم  سعی میکنم هرسال اول ماه رجب بخاطر سلامتیت روزه بگیرم . عزیز دلم هیچ چیز برای مامان و بابا شیرینتر از این نیست که  تکامل شما رو می بینند و خداوند رو بخاطر بزرگترین هدیه ایی که بهشون عنایت کرده شکر میکنند. ...
3 خرداد 1391

رفتن به باغ وحش و پارک ارم

سلام سلام صدتا سلام به پسر شیرین تر از عسلم دیروز منو بابایی باهم از سر کار برگشتیم و بعد از نهار به پیشنهاد بابا راه افتادیم به سمت پارک ارم.قصدمون رفتن به باغ وحش بود .چون تو خیلی به حیوانات علاقه داری .برا همین بردیمت تا از نزدیک ،واقعیشو ببینی.اونجا خیلی بهت خوش گذشت و مرتب میگفتی هاپو هاپو ...بعر رفتیم سمت ماهی ها تو دیگه سر از پا نمیشناختی از بسکه عاشق مایی هستی.خوشبحال مایی ها که تو اونقدر دوسشون داری!!!!!! اونجا بود که خواستم لباستو دربیارم چون هوا خیلی گرم بود که تو مقاومت کردی و اومدم تو رو بگیرم که خودتو به زمین نزنی که دوربین از جیبم افتاد و بدنه و چند جای دیگش ضربه خورد و رفت تو.حسابی ناراحت شدم و حال گیری بزرگی بود .بابایی...
2 خرداد 1391

پارک پردیسان2

مطلب قبلیو رمزدار کردم ،چون شرح حال یه روز خیلی بد بود .حالا میخوام از قسمت خوب پارک بگم. پسرم تو اونجا هم گل مجلس بودی و مورد توجه همه اطرافیان.همسایه بغلی تورو به عناوین مختلف (پفک ،شکلات و ...)به سمت خودشون میکشیدند و اونجا حسابی با پسرعمه ها بادکنک بازی کردی. با مورچه ها کلی بازی کردی و آخرشم رفتیم جشنواره ورزشهای همگانی .وقتی اومدیم خونه از شدت خستگی خوابیدی ومامان تونست به کاراش برسه.ولی این دفعه پارک رفتنمون خیلی خاطره انگیز بود البته از اون جهت ...
30 ارديبهشت 1391

ماما بریم سورسووووره

گل ماما عزیز ماما دیروز عمو بهداد اومد و پکیج سرویس کرد تا توکه عاشق امومی راحت بری و به عشقت برسی و دیگه مشکل سردی اب حل شد .وقتی عمو اومد تو خواب بودی و وقتی بیدار شدی با یه اخم و یه علامت سوال گنده تو چهرت از مامان پرسیدی این کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟بابایی هم دیر اومد خونه مثلا دوشنبه ها روز خانواده هست و باید زود از اداره بیاد ولی وقتی اومد خواست تا بعد از ظهر بهاری دل انگیز و به یاد ماندی بشه .واسه همین مارو برد پارک و تو به عشقت  یعنی سورسووووره رسیدی. اونجا خیلی بازی کردی و حسابی گرسنه شدی واسه همین بردیمت به رستوران مورد علاقه مامان و بابا تا حسابی بهت خوش بگذره .فکر نمیکردم انقدر گرسنه باشی و حسابی مامان به خاطر این موضوع ناراحت ...
26 ارديبهشت 1391

شرکت در جشن اداره بابایی

     دایی عفان تولدت مبارک                               امیرعلی سلام پسرم میخوام برات از چند روز گذشته بنویسم .جمعه تولد دایی عرفان بود ووارد 8 سالگی شد  تو دلی از عزا دراوردی وخیلی بهت خوش گذشت .ماشااله با همه خوش اخلاق بودی و حسابی خودتو تو دل مهمونا جا کردی .عرفان هم  خیلی از جشن راضی بود و مدام از مامان جون تشکر میکرد .هدیه های تولد هم دقیقا آرزوهای عرفان بود یعنی هلی کوپتر کنترلی ،اسکوتر و بازی های فکری و لباس و ... که مو...
25 ارديبهشت 1391

با تو زنده ام با تو عاشق ترینم با توخوشبخت ترینم

  روز مادر امسال هم گذشت و من امسال بیشتر و بهتر معنی مادر بودن را میفهمم.دیروز در افکارم غرق شده بودم ،به تو فکر میکردم. به اینکه من با وجود تو مادر شدم .میدونی پسرم میدونی جونم بند جونته میدونی وجودت آرامبخشه میدونی که دلیل بودنمی میدونی نفسم با تو میاد و میره میدونی تسکین دردامی میدونی سنگ صبورمی میدونی با تو بودن یعنی در بهشت بودن پسرم  من با تو زنده ام با تو عاشق ترینم با تو خوشبخت ترینم   عاشقونه میخوامت                          &n...
24 ارديبهشت 1391